السيد الخميني
697
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
عارف به اسلوب كلمات ائمه - عليهم السلام - مىداند كه اخبار در باب معارف و عقايد با فهم عرفى عاميانه درست نيايد ؛ بلكه ادقّ معانى فلسفيه و غايت معارف اهل معرفت را در آنها گنجانيدهاند . و اگر كسى رجوع كند به اصول كافى و توحيد شيخ صدوق - عليه الرحمة - تصديق مىكند اين مطلب را . و منافات ندارد اين معنا با آنكه آن ائمهء اهل معرفت و علماى باللَّه كلام شريف خود را طورى جامع ادا كنند كه هر طايفهاى به حسب مسلك خود خوشهاى از آن خرمن بچيند . و هيچيك از آنها حق ندارند منحصر كنند معناى آن را به آنچه فهميدند . مثلًا از اين حديث شريف مىتوان يك معناى عرفى عاميانه كرد كه موافق با ظهور لفظ و استظهار عرف است ؛ مثل آنكه معناى « إعرفوا الله بالله » آن است كه خداوند را به آثار صنع و اتقان آن ، كه آثار الوهيت است ، بشناسيد ؛ چنانچه پيغمبر را به رسالت او و آثار متقنهء دعوت او ؛ و اولوا الامر را به كيفيت اعمال او ، از قبيل امر به معروف و عدالت بايد شناخت ؛ پس ، از آثار هر يك پى بايد برد به خود آنها . و اين منافات ندارد با آنكه معناى لطيفترى داشته باشد كه آن به منزلهء بطن آن باشد ؛ و از آن نيز معناى لطيفترى [ داشته ] باشد كه بطن بطن باشد . و بالجمله ، قياس كلام اوليا را به كلام امثال خود مكن ، چنانچه قياس خود آنها را به خود كردن امرى است باطل و ناروا . و تفصيل اين اجمال را و نكتهء آن را نتوانم اكنون شرح داد . و از غرايب امور آن است كه بعضى در مقام طعن و اشكال گويند كه ائمهء هدى - عليهم السلام - فرمايشاتى را كه مىفرمايند براى ارشاد مردم بايد مطابق با فهم عرفى باشد ، و غير از آن از معانى دقيقهء فلسفيه يا عرفانيه از آنها صادر نبايد شود . و اين افترايى است بس فجيع و تهمتى است بسيار فظيع كه از قلّت تدبر در اخبار اهل بيت عليهم السلام و عدم فحص در آن ، با ضميمهء بعض امور ديگر ، ناشى شده است . فوا عجبا ! اگر دقايق توحيد و معارف را انبيا و اوليا - عليهم السلام - تعليم مردم نكنند ، پس كى تعليم آنها كند ؟ آيا توحيد و ديگر معارف دقايقى ندارد و همهء مردم در معارف يكسان هستند ؟ معارف جناب امير المؤمنين - عليه السلام - با ما يكسان است و همين معانى عاميانه است ، يا آنكه فرق دارد ؟ و تعليم آن لازم نيست ، سهل است ، حتى